على محمدى خراسانى

281

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

خداوند . مثلًا مىگوييم : « اللَّهُ عالمٌ ، قادرٌ ، مريدٌ ، حىٌ » كه مبادى اين اوصاف ؛ يعنى علم و اراده و قدرت و حيات ، در خارج ، عين ذات واجب الوجود است و زايد بر ذات نيست و انفكاك محال است ؛ ولى معانىاى كه از ذات و از هر يك از مبادى مذكور در ذهن مىآيد ، غير از معنايى است كه از بقيّه ، تبادر مىكند . چند نكته : نكته اوّل : دربارهء صفات ثبوتيّه دو مسلك وجود دارد : 1 . مسلك اشاعره . اشاعره بر اين باورند كه اين صفات ، زائد بر ذات و قائم به ذات و قديم هستند ؛ لذا طرفدار قدماء ثمانيه و تعدّد قديم هستند كه قائل به يك ذات و هفت صفت هستند . 2 . مسلك عدليّه و اماميّه ؛ عدليه و اماميه مىگويند اين صفات ، عين ذات هستند و در خارج ، يك حقيقتِ واجب الوجودِ صرف الوجودِ بسيط الحقيقةِ من جميع الجهات است و با بساطتى كه دارد ، سراسر علم و اراده و قدرت و حيات و هستى است و مثل ما ممكنات نيست كه كمالاتشان زائد بر ذاتشان است . البته توحيد صفاتى همين است كه صفات ذاتيّه خداوند ، همه عين يكديگر و همه ، عين ذات هستند . مطلب مذكور ( در مورد خداوند و صفات او تغاير مفهومى وجود دارد و . . . ) بر مسلك حقّ بود ؛ و گرنه بر مسلك اشاعره ، مغايرت مصداقى هم فرض دارد . نكتهء دوّم : از مثال‌هاى مرحوم آخوند دو مورد عالم و قادر - از صفات ذات - و دو مورد ديگر ( رحيم و كريم ) از صفات فعل هستند و تنها ، صفات ذاتيّه كه از مقام ذات حق ، انتزاع مىشوند عين ذات است ؛ و گرنه صفات فعل كه از مقام فعل حق انتزاع مىشود ، زائد بر ذات است . نكتهء سوّم : مرحوم آخوند در كنار لفظ كمال ، لفظ جلال را آورده و فرموده است : « من صفات الكمال و الجلال » . كلمهء جلال در اصطلاح متكلّمين ، به صفات سلبيّهء خداوند اطلاق مىشود ، نه به صفات ثبوتيه . ولى در كلام آخوند اين اصطلاح ، مراد نيست ؛ بلكه منظور ايشان از جلال ، تفسير همان كمال است ؛ يعنى صفاتى كه بر جلالت و عظمت و شوكت الهى دلالت دارند . حال كه دانستيم مغايرت ما بين ذات و مبدأ ، دو قسم است ، مىگوييم : به عقيدهء ما مغايرت بين آنها هركدام از دو سنخ كه باشد ، كفايت مىكند و لزومى ندارد كه حتماً مغايرت مصداقى و خارجى در بين باشد . در نتيجه صدق عالم و قادر و . . . و اطلاق اينها بر ذات خداوند به نحو حقيقى است و به همان معنايى كه موجودٌ و شىءٌ و عالمٌ و قادرٌ و . . . بر ما اطلاق مىشود ، به همان معنا بر خداوند اطلاق